گفتگو با شاعران و نویسندگان

گفتگو با مصطفی مشایخی طنز پرداز معروف به عمو مصطفی.

 آقای مصطفی مشایخی طنز پرداز از خودشان می گویند؟

در سال 1336  به عنوان فرزند بزرگ خانواده در اراک، ملودرام هستی را شروع کردم .فصل های کودکی و نوجوانی و جوانی این قصه را هر طوری بود مثل خیلی ها گذراندم تا حالا که به فصل میان سالی رسیدم .لیسانس زبان و ادبیات فارسی دارم و روزگارم تا این مرحله از عمر ، با کارهای فرهنگی گذشته است.

اولین باری که طنز نوشتید در چه سالی بود؟

در سال 1358با سمت دبیر دبیرستان در آموزش و پروش  استخدام شدم اما از آنجا که سر سوزن ذوقی هم داشتم ،همیشه حواسم پیش نوشتن بود ،در سال 1375 به عنوان نویسنده وارد صدا و سیمای  استان مرکزی شدم و به نوشتن پلاتو،نمایشنامه و شعر پرداختم.

چه فعالیت هایی تا کنون داشته اید؟

هم اکنون  برنامه ی نمایشی  طنز شاخه نبات را برای آن شبکه می نویسم که بر اساس نظر سنجی ها پرمخاطب ترین برنامه ی رادیویی است ،چند سالی  سردبیر مجلات رویش و صحیفه ی پاکدلان بودم

 آیا شعر هایتان به مرحله ی چاپ رسیده؟

چند کتاب از جمله پله های آسمان  رانوشته ام و چند کتاب آموزشی هم تالیف کرده ام. نوشتن فیلمنامه ی چشمه و سنگ و سریال آقای ضابطه از دیگر فعالیت های این جانب است ،در سال 1385، مثل ماهی سیاه کوچولو به هوای در اقیانوس جاری شدن ، ازاراک به تهران آمدم.

 تجربه اولین طنز تان را تعریف کنید؟(خاطره ی خوب یا بد ).

 از زمانی که خودم را شناختم با زبان طنز با دیگران حرف می زدم زیرا از این طریق فقط می توانستم با افراد ارتباط برقرار کنم ، اما در کلاس چهارم ابتدایی که معلم ادبیات ما  سیگاری بود یاد می آید که انشای طنز آمیزی در مذمت سیگار نوشتم  و همین  باعث شد که ایشان برای همیشه سیگار را کنار بگذارد و در آنجا بود که به نقش جدی طنز در اصلاح  جامعه پی بردم .

چه کسانی در این راه به شما کمک کردند؟

نویسندگان طنازی که آثار آن هارا می خواندم  و شنوندگانی که مرا آدمی بانمک و اهل حال تعریف می کردند.

بهترین طنز پرداز ایرانی یا خارجی از دیدگاه شما؟

 اجازه بدهید بهترین های را بگویم طنز پردازان ایرانی : مولوی (اشعار طنز آمیزش) عبید زاکانی ، دهخدا،سید اشرف الدین قزوینی ، پزشکزاد، منوچهر احترامی ،کیومرث صابری ،زرویی نصر آباد،ناصر فیض ، رحیم رسولی ، مهدی استاد احمد و رضا رفیع و طنز پردازان ایرانی : مولوی (اشعار طنز آمیزش) عبید زاکانی ، دهخدا،سید اشرف الدین قزوینی ، پزشکزاد، منوچهر احترامی ،کیومرث صابری ،زرویی نصر آباد،ناصر فیض ، مهدی استاد احمد،رضا رفیع.

دنیا را چگونه می بینید؟

دنیا جایی است برای پیدا کردن جایگاه خود نه برای تنگ کردن جای دیگران.

 مش قلی با قیافه ای دلخور

 رفت دیروز پیش یک دکتر

روی هم رفته حال او بد بود

 مثل فیلی که ضجه می زد بود

دکتر از حال و روز او پرسید

باتبسم از آن هلو پرسید

که بگو درد در کجا داری؟

مشکلی نیست تا مرا داری

مش قلی  گفت با دلی پرسوز

 موی من درد می کند امروز

 دکتر ازحرف او تعجب کرد

 چون بگوشش نخورده بود این درد

پس بپرسید از غذایش هم

مش رجب گفت نان و یخ خوردم

جات خالی ناهار خوبی بود

دکتر از پشت میز خود فرمود

ای بمیری که مردنت غم نیست

 چون که هیچیت شکل آدم نیست

نه غدایت غذای آدم هاست

نه مریضیت ، مشکلت اینجاست

دکتری خوب و خبره پیدا کن

اول این مخچه را مداوا کن                                        

         بر اساس لطیفه ای از کتاب لطایف الطوایف

با تشکر از آقای مصطفی مشایخی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 22:19  توسط افسانه زنی از دیار سبز  |